X
تبلیغات
رایتل
نامه ... اشعار من
شب سرد

تولد شبی بلند بود

 

شبی پر جنب و جوش

 

حرف های گرم مردم سردی شب را

 

همچون شب تیر گرم کرده بود

 

کودکی در آغوش مادر

 

از بزم و بساط شبانه هیچ خبر نداشت

 

کودکی در آغوش مادر

 

قصه ی آن شب اش را از مادر شنیده بود

 

چشمانش  گرم آرامیده بود

 

 

قصه ای زیبا

 

مادری زیبا

 

محبتی زیبا

 

آرزوی هر کودکی بود

 

اما افسوس که کمی آن طرف تر

 

کودکی تنها بود

 

اما افسوس که کمی آن طرف تر

 

کودکی بی مادر بود

 

 

شبی بلند بی مادر

 

شبی بلند و سرد است

 

شبی بلند بی مادر

 

شبی بس سنگین است

 

در سردی شب

 

اشک آن کودک بی مادر

 

در صورتش یخ بسته بود

 

با تکه نانی در دست

 

تا دهان نیاورده

 

قلبش یخ بسته بود

 

رهگذری برایش

 

قوت و نان شبانه

 

لباس گرم زمستانه

 

آورده بود

 

اما کودک تنها

 

هیچ نخواسته بود

 

با تکه نانی در دست

 

همراه با روح مادر

 

از دنیا پر بسته بود

 

شعر : مرتضی قضائی پاکدهی

 

|+| نوشته شده در پنج‌شنبه 20 دی‌ماه سال 1386 ساعت 01:30 ب.ظ توسط | 6 نظر