X
تبلیغات
رایتل
نامه ... اشعار من
عادت

سلام به روی ماهت

 

روزهای خوش ، روزهای بد ، همه می آیند و می روند

تنها من می ماند و تو

من هم می میرد

تنها تو می مانی و تو

ای تو ، بمان تا من هم بار دیگر متولد شوم

بی وفائی هنر مردان سنگ دل است

بی وفائی جفای نابخشودنی است

 

اما عادت به هر چیزی به جز کار نیک ، ناپسند و منفور است

در یک روز هزاران نفر با هم دوست شده و عهد و پیمان دوستی امضاء می کنند و برعکس در همان روز هزاران نفر نیز عهد و پیمان  نوشته و نانوشته خود را می شکنند .

اگر چه پیمان شکنی کار مردان سنگ دل است اما پیمان خود را به هیج وجه با شما نمی شکنم . چون بدان عادت ندارم ، نه بخاطر اینکه از خصیصه سنگ دلی برخوردار نیستم .

 

نه بلکه بدان عادت دارم که موجب دل شکستگی هیچ شخصی نشوم ، نه بخاطر اینکه سرشار از محبتم .

بدان عادت دارم که کسی را تنها وسط راه غریب رها نکنم ، نه بخاطر اینکه جوانمردم .

بلکه بدان عادت دارم که کسی را نیازارم ، نه اینکه ناخواسته چنین کاری را نمی کنم ( افراد با اذیت و آزار من دلتنگی خود را پنهان می سازند تا آنها نیز فعل بد مرا تکرار نکنند ) .

 

خوب می دانم مروت و گذشت در وجود هر انسانی پاک ، بخصوص شما دوستان بصورت کمال هست .

مرا با غم فردا ، مرا با غم دیروز تنها مگذار ، حس غریبی است که من کاملا بدان آشنا هستم ( خیلی وقت ها چنین تجربه تلخی را با دل بی زبانم حس کرده ام )

هیچگاه کسی را با غمش تنها نگذاشته ام ، اگر چه با غمم تنها مانده ام .

 

با غمم تنها بوده ام ، اما تلاشم آن بوده که دیگران را از غم تنهائی جدا کنم .

مرگ تجربه تلخ و شیرینی است که خود را بدان بیگانه نمی دانم .

منتظر به آغوش کشیدن هر لحظه اش بوده ام ، نه بخاطر اینکه از او ترس ندارم .

در زیر خروار ها خاک بی تامل اندیشیدن را تجربه کرده ام ، نه بخاطر اینکه مردن را دوست دارم .

با مهر دیگران همنوا شدن را آموخته ام ، نه بخاطر اینکه دلتنگ دیگران نمی شوم .

دلتنگی دلم ، روزها و سال ها به همراه من بوده و هست .

دلتنگی دلم بجز با شادی دیگران شاد نشده و نمی شود . نه بخاطر اینکه ....

همیشه در حسرت یک دلی پاک بوده ام

همیشه دلم را تنبیه کرده ام

همیشه دلم را خار کرده ام

اما هیچگاه قدرتم بر او فزونی نگرفت

هیچگاه مرا دنبال نکرد ، بلکه همیشه خود پیشتاز بود و مرا سبک و بی اساس بدنبال خود کشاند .

غریبی و تنهائی من با وجود دوستان خوبی مثل شما همچنان غریب مانده . نه بخاطر شما بلکه بخاطر عادت به تنهائی خودم .

هیچگاه دلم را به خاطر گناهانش نبخشیده ام

 اما او همیشه مرا خار کرده و مانند یک دوست همیشگی از من جدا نشده .

ترسم از روزی است  که مشکل از من به شما پاک ترین پاکی ها سرایت کند .

ترسم از روزی است که این دل مرا بیچاره کند

ترسم از روزی است که مرا با همه چیز بیگانه کند

هیچگاه دشمنان امروزه مردم ، دشمنان دیروز آنها نبوده اند . بلکه با گذشت زمان دشمنی خود را ثابت کرده اند .

من نیز امروز با شما دوستی مهربان و شاید فردا دشمنی دیرینه باشم .

گفتن بدی ها یم  مرا سبک می کند  

کشتن نفس مرا سبک می کند

گرچه نفسم ، اسبی سرکش  است و قابل رام کردن نیست چه رسد به کشتن .

مرا بخاطر همه بدی هایم ببخش

مرا بخاطر خود

مرا بخاطر تنهائی هایت ببخش

مرا بخاطر عشق

مرا بخاطر محبت

مرا بخاطر قلب شکسته ات ببخش

رازی است که دلم را هر روز خط خطی می کند

ای کاش روز آغازی نبود

تا پایانی هم باشد

ای کاش همه روز آغاز بود

و پایان در زیر خروارها خاک باقی می ماند

دلم خیلی گرفته

دلم بخاطر تو

و خاطرات تو

دلم بخاطر محبت

دلم بخاطر محبت های تو

دلم بخاطر پاکی هایت

دلم بخاطر معصومیت تو  

معصومیت تو تا به امروز برایم فاش نشده بود

خستگی هام تا به امروز در من اثر نکرده بود

اما از امروز به بعد

من نه می مانم ، نه می روم

من هیچگاه عهد خود را با شما نشکسته ام

چون قادر به شکستن آن نیستم

قادر نیستم

توانستن را نیاموخته ام   

اما شاید شما بتوانی

شاید شما بخاطر من

بتوانی  

هرگاه توانستی

به من هم بگو

به من هم بگو

تا من هم بتوانم

من

 ای خدا

هرگز نمی توانم

 

 متن نامه ای ست که به یک دوست نوشتم  : مرتضی قضائی

|+| نوشته شده در پنج‌شنبه 8 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 01:50 ب.ظ توسط | 12 نظر