خانه عناوین مطالب تماس با من

نامه ... اشعار من

اشعار من

نامه ... اشعار من

اشعار من

درباره من

مثل همیشه هستم با کمی تفاوت ادامه...

روزانه‌ها

همه
  • عاشقانه ها .. موج خروشان عشق
  • تنظیم خانواده
  • سرگشته در زمان
  • ستاره تنهایی
  • نت نامه
  • خانه ی خورشید
  • عشق فراموش نشدنی
  • خاطرات لیدی
  • من و تو یکی شویم
  • زورق خیال
  • معاشقه
  • عشق یه طرفه
  • قاصدک
  • خرابه ی دل من
  • روستای خودم
  • سکوت شب
  • چیزهائی که نگفتم
  • به هوای تو
  • صدای شکسته
  • رویای خاکستری

پیوندها

  • رویای خاکستری
  • صدای شکسته
  • حسرت پرواز
  • به هوای تو
  • دوست پاییزی
  • خسته ام
  • چیزهائی که نگفتم
  • پاکده ( مرتضی قضائی )
  • حرفهای یه دختر غمگین
  • مثل هیچ کس
  • تنهاترین تنها
  • دنیای دلباختگان
  • سخن خوش
  • سکوت شب
  • داود

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • تمام
  • بی نام
  • بخت
  • عروسک باد
  • بهانه
  • فاطمه ( س)
  • رقص تنهایی
  • تا کی ؟
  • هیچ ..
  • کودک خودخواه
  • عافیت
  • دعای تو
  • بی خبر
  • درد
  • بید مجنون
  • سقوط
  • بهار
  • ناز گل
  • روز آخر
  • طلوع
  • خنده های عجیب
  • دومین
  • تولد حقایق
  • هدیه تو
  • اربعین حسین
  • دلشوره
  • خیال تنهائی
  • دختر زرافشان
  • غفلت
  • سفر کرده

نویسندگان

  • مرتضی قضائی پاکدهی 130

بایگانی

  • خرداد 1388 3
  • اردیبهشت 1388 7
  • فروردین 1388 6
  • اسفند 1387 7
  • بهمن 1387 7
  • دی 1387 11
  • آذر 1387 5
  • مهر 1387 2
  • شهریور 1387 1
  • مرداد 1387 1
  • تیر 1387 2
  • خرداد 1387 2
  • اردیبهشت 1387 4
  • فروردین 1387 3
  • اسفند 1386 5
  • بهمن 1386 2
  • دی 1386 5
  • آذر 1386 8
  • آبان 1386 14
  • مهر 1386 18
  • شهریور 1386 17

آمار : 135550 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • انتخاب جمعه 23 شهریور‌ماه سال 1386 15:45
    یادم تو را فراموش... شاگردی از استادش پرسید: " عشق چیست؟" استاد در جواب گفت: "به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: "چه آوردی؟" و شاگرد با حسرت جواب داد:...
  • سفر جمعه 23 شهریور‌ماه سال 1386 15:33
    میروم. میروم که از شهر تو دور شوم. شهری که زادگاه تمام خاطرات کودکی و روزگار جوانی تو است. میروم ازاین شهر که حجم وجود تو را در خود جای نداده است. نم نم باران هوا را پر از عطر خاک کرده. و کسی چه می داند که غروب های دلگیر این شهر با تو چه کرد، یا ازدهام این شهر شلوغ چه بر سرت آورد، آن هنگام که تولبریز تنهایی بودی. هرگز...
  • تولدت مبارک جمعه 23 شهریور‌ماه سال 1386 14:49
    توهمان پری کوچک غمگینی که فروغ می گفت . توهمان پری کوچک غمگینی که از یک بوسه مرد... و سحرگاه امروز از یک بوسه به دنیا آمد... برای چندمین بار ...! تو همانی که امروزبرای چندمین بار دور خورشید چرخید.. و به مناسبت چندمین زاد روزتولدت چند گل رز سفید به تو هدیه می دهم.....
  • وفا جمعه 23 شهریور‌ماه سال 1386 14:37
    عزیزم اگر روزی وفای آدمیان وپرواز ماهیان را دیدی بدان که فراموشت کرده ام اما بدان که نه ماهیان مجال پرواز دارند و نه آدمیان وفا دارند پس بدان ، بدان که خیلی دوستت دارم
  • ماه مبارک رمضان جمعه 23 شهریور‌ماه سال 1386 14:28
    حلول ماه مبارک رمضان برشما مبارک باد التماس دعا
  • عشق دروغین شنبه 10 شهریور‌ماه سال 1386 11:28
    عشق دروغین دختری می رفت ، پسری او را دید و دنبال او روان شد . دختر پرسید که چرا پس من می آیی ؟ پسر گفت : برتو عاشق شده ام . دختر گفت : برمن چه عاشق شده ای ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من می آید ، برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختری بدصورت دید ، بسیار ناخوش گردید و باز نزد دختر رفت و گفت : چرا دروغ...
  • اعتماد شنبه 10 شهریور‌ماه سال 1386 11:24
    اعتماد به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ... به دلی که بسیار جای خالی برایت داشته باشد .......... ودستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد ....
  • هدیه شنبه 10 شهریور‌ماه سال 1386 11:18
    آنچه هستی هدیه خداوند به تو ست. آنچه میشوی هدیه تو به خداوند است. پس بی نظیر باش .
  • دوستی شنبه 10 شهریور‌ماه سال 1386 11:14
    همدیگررا دوست دشته باشیم به اندازه یک دنیا چون هیچ وقت اینطور دوست داشتن تموم نمی شه. اگر قراره طوری زندگی کنیم... بهتره که آن لحظه را صرف لطافت یک لبخند و یا نوازشی عاشقانه کنیم تا تمام لحظات زندگیمون یک رنگ ، سرشار از محبت و دوستی بشه . لحظاتی از زندگی را سپری می کنیم تا به خوشبختی برسیم اما وقتی به جایی می رسیم که...
  • چشمک شنبه 10 شهریور‌ماه سال 1386 11:09
    چشمک چشمکی زن ، گوشه چشمی بر من خسته نگاه کن تا به فردای تو روم و دست دردستان هر دو فردایمان به سراغ تو آیم . نگذارکه دل من پشت ابرها پنهان شود و با غم تنهائی و تاریکی درهم آویزد . به عشق قسم که همه را می داند این کودک تنهائی من که چقدر دوست دارم که بگویم : " تو را دوست دارم" . وقتی چشمم در چشمانت نشانه رود زبانم از...
  • 130
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • صفحه 5