X
تبلیغات
رایتل
نامه ... اشعار من
گل

همان رنگ و همان روی


 همان برگ و همان بار


 همان خنده ی خاموش در او خفته بسی راز


 همان شرم و همان ناز


همان برگ سپید به مثل ژاله ی ژاله به مثل اشک نگونسار


 همان جلوه و رخسار


 نه پژمرده شود هیچ


 نه افسرده ، که افسردگی روی


 خورد آب ز پژمردگی دل


 ولی در پس این چهره دلی نیست


گرش برگ و بری هست


ز آب و ز گلی نیست


هم از دور ببینش


 به منظر بنشان و به نظاره بنشینش


 ولی قصه ز امید هبایی که در او بسته دلت ، هیچ مگویش


مبویش


که او بوی چنین قصه شنیدن نتواند


 مبر دست به سویش


که در دست تو جز کاغذ رنگین ورقی چند ، نماند



استاد عزیز : اخوان ثالث

 

|+| نوشته شده در شنبه 31 فروردین‌ماه سال 1387 ساعت 08:35 ب.ظ توسط | 2 نظر