X
تبلیغات
رایتل
نامه ... اشعار من
اسیر احساسات

من اسیر احساسات نیستم

 

اسیر خنده و گریه ، در غم طوفانها نیستم

 

 

با عطر گلبرگهای باغ عشق

 

من در حسرت دیدار نیستم

 

 

زجا برخاسته ام از خاک

 

امشبم را در ماتم یک قرص نان نیستم

 

 

پرنده ام گرچه پر کشید و رفت

 

لیک در زمین بی انتها نیستم

 

 

رهگذر راه زمانه ام

 

من اسیر فتنه ها ، در غم فردا نیستم

 

 

در سخن و آئین من

 

در محبت ، من بینوا نیستم

 

 

از کنار تو می گذرم

 

گرچه در قصه امشب ات مهتاب نیستم

 

 

هرچند دور باشی یا نزدیک

 

من اسیر احساسات نیستم

 

 

به سراغت گرچه هر شب می آیم

 

قصه ام ناتمام است ، در غم تنهائی نیستم

 

 

بعد غروب آفتاب ، مسافر کرانه ام

 

با صدای پای تو ، در آسمان ، در دل مهتاب نیستم

 

 

کودکی هستم ، آب را گل می کنم

 

در جستجوی آب یا مادری تنها نیستم ...

 

 

شعر : دوست دار شما

مرتضی قضائی پاکدهی

 

 

|+| نوشته شده در شنبه 4 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 03:35 ب.ظ توسط | 9 نظر