در تنهائی خود بیاندیشید حتی به اندازه یک لحظه

آموزش زبان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 28 بهمن ماه سال 1386 ساعت 3:24 PM

نامه ای برای تو

 

 

این ترانه بوی نان نمی دهد

 

بوی حرف دیگران نمی دهد

 

 

سفره دلم دوباره باز شد

 

سفره ای که بوی نان نمی دهد

 

 

نامه ای که ساده و صمیمی است

 

بوی شعر و داستان نمی دهد :

 

 

.... باسلام و آرزوی طول عمر

 

که زمانه این زمان نمی دهد

 

 

کاش این زمانه زیر و رو شود

 

روی خوش به ما نشان نمی دهد

 

 

یک وجب زمین برای باغچه

 

یک دیچه آسمان نمی دهد

 

 

وسعتی به قدر جای ما دو تن

 

گر زمین دهد زمان نمی دهد

 

 

فرصتی برای دوست داشتن

 

نوبتی به عاشقان نمی دهد

 

 

هیچ کس برایت از صمیم دل

 

دست دوستی تکان نمی دهد

 

 

هیچ کس به غیر ناسزا تو را

 

هدیه ای به رایگان نمی دهد

 

 

کس زفرط های و هوی گرگ و میش

 

دل به هی هی شبان نمی دهد

 

 

جز دلت که قطره ای است بیکران

 

کس نشان زبیکران نمی دهد

 

 

عشق نام بی نشان است و کس

 

نام دیگری بدان نمی دهد

 

 

جز تو هیچ میزبان مهربان

 

نان و گل به میهمان نمی دهد

 

 

نا امیدم از زمین و از زمان

 

پاسخم نه این ، نه آن ... نمی دهد

 

 

پاره های این دل شکسته را

 

گریه هم دوباره جان نمی دهد

 

 

خواستم که با تو درد و دل کنم

 

گریه ام ولی امان نمی دهد ...

 

 

 

پنجشنبه 4 بهمن ماه سال 1386 ساعت 11:37 AM

هیچگاه سرود خداحافظی را دوست نداشته ام

 

اما اکنون که مجبور به رفتن هستم

 

رفتن را نوعی خداحافظی می دانم

 

کلمه ای که برایم بسیار زیبا اما دلگیر است

 

خداحافظی ام از آن نوع که فراموشتان کنم نیست

 

بلکه از نوع درخواست خیر از جانب من برای شماست

 

دعا برای سلامتی و موفقیت شما

 

امروز شاید توان ابراز خداحافظی را نداشته باشم

 

اما فردا هم روز خداست

 

شاید آمدم

 

شاید هم نبودم تا بیایم

 

اما نیامدنم بهتر از بودن و نبودن است

 

نیامدنم دلیل بر دوست نداشتن شما نیست

 

من همیشه در کنار شما

 

با شما و یار و یاور شما هستم

 

دعا کنید تا به جمع صمیمی شما برگردم

 

دعا کنید همه با هم زندگی نو ، اندیشه ای نو

 

و تلاشی نو را آغاز نمائیم

 

هر رفتنی یاد و خاطره مرگ را در ذهن تداعی می کند

 

به فال نیک می گیرم یاد این خاطره را ...

 

 

شعری از خودم تقدیم به شما عزیزان

 

در سکوت تو منتظرت می مانم

 

اما فردا نه ...

 

سکوت تو لبخندی ست بر من

 

سکوت تو بخشید آنچه را می خواستم

 

اما فردا نه ...

 

فریاد روزگار را با عمر خمیده می خواهم

 

اما فردا نه ...

 

آن چیز که در زمین نیست می خواهم

 

زمین را با لبخند تو می خواهم

 

اما فردا نه ...

 

راست گفتی عشق را من تنها می خواهم

 

اما فردا نه ...

 

سه شنبه 2 بهمن ماه سال 1386 ساعت 7:32 PM

عباس ای دلیل اشک

 

عباس ای قمر بنی هاشم

 

 

حسین بر بالین هیچ یک از شهداء کربلا سخنی بدین غمگینی نگفته بود

 

 

اما در بالین تو ای عباس گفت :

 

گفت که کمرم شکست

 

حسین بسیار به تو وابسته بود

 

با رفتنت قد حسین کمان شد

 

تو چه کردی با حسین که بعد شهادت تو در ماتم ات سوخت

 

ای عباس آنگاه که علی دست حسین را در دست تو نهاد

 

تو تا آخرین قطره خون به او وفادار ماندی

 

مرحبا که چه زیبا وفادار ماندی

 

ای کاش خدا بندگانی چون تو و دنیا برادری چون تو زیاد داشت

 

ای کاش می دیدم که چطور پروانه واراز خیمه ها پاسداری می کردی  

 

ای کاش قلب تاریخ می شکست

 

اما قلب تو از شرم نرساندن آب به طفلان حسین نمی شکست

 

ای کاش دست دشمن می شکست اما دست یتیم نواز تو نمی شکست

 

ای کاش دشمن قدر تو را می دانست تا دل حسین را نمی شکست

 

 

حسین از گفتن خبر شهادت تو عاجز مانده

 

ای امید کودکان بار دیگرزنده شو

 

کودکان انتظار آمدنت را فریا د می کشند

 

 

تو را می خواهند ..

 

 

ای عباس هر چه داشتی ایثار کردی

 

اما افسوس زمانی که حسین در زیر ضربات شمشیر دشمن تو را صدا می کرد

 

نتوانستی درخواستش را اجابت کنی

 

می دانم که تو بیشتر به حسین وابسته بودی

 

و دم آخررا هم زودتر از حسین پرواز کردی تا جان دادن حسین را نبینی

 

ای کاش قرآن د رکنار رود فرات بر زمین نمی افتاد

 

تا حسین نیزبی سر، بر زمین کربلا نمی ماند ...

 

 

 

 

ای زینب مراقب طفلان حسین باش

 

می روی اما زود برگرد

 

حسین دوری تو را تحمل نخواهد کرد

 

 

خدایا حسین را به تو می سپاریم

 

آنگاه که از اسارت برگشتیم

 

سیر با تن بی سرش حرف خواهیم زد

 

متن : مرتضی قضائی 

 

 

www.shereno.com