X
تبلیغات
رایتل
نامه ... اشعار من
خواب

شبی که تو را در خواب دیدم

 

خود را هم در خواب دیدم

 

اما فاصله ام از تو

 

اززمین تا ماه بود

 

نه صدای شوقم را

 

نه قطره های اشکم را

 

در گوش و چشمت بیدار بود

 

نه جوابی از دل پاک ات را

 

بر من پیامی بود

 

هدیه ام در دستم ماند

 

هدیه ی یک روز بارانی

 

بوسه های گرم رنگین کمانی

 

اشک های شوق آسمانی

 

هدیه ام در دستم ماند

 

هدیه ای از برای تو

 

ای گل نازنینم

 

ماند ، تا تو در یادم بمانی

 

***

نمی دانم برایت زود خوابیدم

 

یا قصه ی خوابت را زود خواندم

 

ولیکن هر چه بود، خوابیدم

 

 تو را در خواب دیدم  

 

این بار با تو در خواب پریدم

 

تا برای یک بار هم

 

تو را با خود در کنار ماه ببینم

 

شعر : مرتضی قضائی پاکدهی

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده در یکشنبه 25 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 04:24 ب.ظ توسط | 7 نظر