X
تبلیغات
رایتل
نامه ... اشعار من
قلب تاریک

 

خون می ریزد زقلب تاریک من

 

آه چه دیر فهمیدم ، از این تاریکی ام

 

دردها دارم ، گفته ها دارم ، ز تو

 

چند روزی با قلب من ، خود را سوا کن

 

دست به دامانت می شوم

 

خویش با دو دست خویش ، تقدیمت می کنم

 

لیک خود را زدست ما تا نفس دارم رها کن

 

دست به دامانت می شوم

 

لیک خواهم ، دست امید در دست گیرم

 

تا در این منزل بار دیگر

 

نوری از نور ، روشن کنم

 

فرصت رفته را دیدار کنم

 

تا جان گیرد به جان

 

 داستان خفته ، بار دیگر بیدار کنم

 

قایقی سازم زنور

 

پیکر دل بار دیگر ، طوفان کنم

 

موج سازم زنور

 

پیوند بگسسته رابا او ، همراه کنم

 

داستانی سازم دراز،  از نامه ها

 

قلب بشکسته ، بار دیگر بیدار کنم

 

تا نماند خاطراتی سرد از بگذشته ام

 

تا نماند حسرت افسانه ، دیدار من  

 

بی صدا نالم که این ست ، ناله ها

 

خون ریختن ، زقلب تاریک من

 

بار دیگر خویش را هویدا می کنم

 

تا که قلبم را به تاریکی همی بینا کنم

 

شعر : دوست دار شما مرتضی قضائی

 

|+| نوشته شده در چهارشنبه 16 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 09:34 ق.ظ توسط | 10 نظر