X
تبلیغات
رایتل
نامه ... اشعار من
بوی بهشت

 

همسفر با من و تو


جاده بود و جاده بود


رنج دشواری راه...با تو اما ساده بود


جز تو تقدیر منو


کی به فردا گره زد


زیر تار و پود شب


نقشی از خاطره زد


کی امید تازه ای... به شب پنجره داد


عادت ترانه رو... کی به این هنجره داد


اگه کوله بار ...ما چمدونی از دعاست


اگه تنپوش سفر


پرده ستاره هاست


با تو همسفر شدن مثل جاری شدنه


کوچ قشلاقی من تا بهاری شدنه

وقتی دست روزگار سرنوشتمو نوشت


تا به اسم تو رسید


پرشد از بوی بهشت


اگه کوله بار ما...چمدونی از دعاست...


اگه تنپوش سفر...پرده ستاره هاست..



باتو همسفر شدن...مثل راهی شدنه..


کوچ قشلاقی من...تا بهاری شدنه...


 

شب سحر شد، بامداد آمد، تو مینالی هنوز---نوش جانت زهر حسرت ای دل رسوا بسوز 

|+| نوشته شده در دوشنبه 23 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 09:16 ق.ظ توسط | 2 نظر